تبليغاتX
جامانده از کاروان عشق - و زندگی همچنان در گذار است
سلام به دوستان
دلم از این جدایی ، یه دنیا غصه داره
مثل ابر بهاری اشک از چشام میباره

دلم از این جدایی ، یه دنیا غصه داره


یک دل و این همه غم ، چرا نصیب من شد ......

خدایا ، من هنوز هم میخوانم نباء را ، و امید دارم به دیدار نبی ات ، به دیدار دیدنی ترین جای کره خاکی

خدایا ، من نبا را خواندم ، خواندم و خواندم تا از حفظ شدم .
خدایا ، اگر لایق نیستم ، گوشمالی ام بده
خدایا ، میدانم مشکلم کجاست ، شاید هم ندانم .
فقط میدانم که این جریان به وجود آمده به نفع من است ، میدانم و ایمان دارم .

خدایا تو خوب میدانی و میشناسی بندگانت را ، تو خوب میدانی که ما کیستیم و چه در سر داریم .
خدایا من به امید جشنواره تولدی نو ، تمام عشقم را لو دادم ، آنچه بین من و تو بود را گفتم  .
همه خواندند ، هیچ معشوقی دوست ندارد ، عاشقش راز عشق را بازگو کند .

من لابد به کرم تو امید نداشتم که این کار را کردم .

چند روز پیش تصمیم به حذف وبلاگ گرفتم ، ولی منصرف شدم .

خدایا شاید حذفش کردم ، شاید نوشتن من را تو هدفی دنبال میکنی ، من که با این همه نوشته به راه نیامدم ، شاید بنده ای بندگانت ........


خدایا من میخواهم ببینم عظمت و جلالش را
میخواهم به چشم ببینم و چشمم را بشویم از غبار دنیا

خدایا چشمم را غبار کثافات دنیا گرفته ، میخواهم بشویمش ، تو نمیخواهی کمکم کنی .
خدایا چیز زیادی نمیخواهم ، ولی حتما لایقش نیستم .

جایی خواندم :
دنیا محضر خداست ، در محضر خدا گناه نکنید .
ما با هر قدم ، گناهی همراهی میکنیم.

خدایا قدمهایم سست شده و نای کشیدن این همه بار گناه را ندارد ، در صفا و مروه بدوانش تا بریزاند همه پوچیها را ، بتکاند شاخه ی کثافات وجودم را .

من هنوز هم هر صبح به امید خواندن نباء از خواب بیدار میشوم .

عم یتسائلون ، عن النباء العظیم ، ......
من هنوز هم به کرم تو امید دارم ولی از سست ارادگی خود در هراسم .

و باز هم میخوانم
عم یتسائلون را ....
+ نوشته شده توسط عبدالحمید پهلوزاده در سه شنبه سیزدهم فروردین 1387 و ساعت 21:27 |