تبليغاتX
جامانده از کاروان عشق
زندگی هدفی دارد و ما برای تحققش در تلاشیم.زندگی جریانی دارد و ما در آن واقع هستیم.


خدایا چرا این همه بیراهه میرویم ، چرا این همه کج ، چرا این همه جاده خاکی


من کمتر از یکسال سوره نبا خواندم که بیام و مکه را ببینم ، مدینه را ببینم ، تو رو ببینم

اما غافل از اینکه تو اینجایی نه اونجا

غافل اینکه همین آدمهایی که اظرافم هستند ، توئی همین آدم های کوچه و بازار در حال طواف هستند و لبیک و من کور هستم و طوافشان را نمیبینم و لبیکشان را نمیشنوم.


خدایا تو میدانی که چرا .... اینگونه ساختمش ، ولی بنده هایت نکوهشم میکنند که چرا ...

خدایا مرا طاقتی ده

خدایا ، دوستت دارم

به خاطر همه ی محبت هایت تو را سپاس

خدایا ، مردمانی را میبینم که هراس دارم روزی من هم چون انان بیاندیشم.

خدایا من در راه تو قدم میگذارم ، خدایا به خاطر همه چیز ازت ممنونم

به خاطر اینکه توفیق دادی در عمره دانشجویی اسم بنویسم

توفیق دادی .....


به قول پدربزرگ خدابیامرز :

ای روزگار بی مروت

+ نوشته شده توسط عبدالحمید پهلوزاده در یکشنبه سی ام فروردین 1388 و ساعت 23:11 |
سلام به همگی

دارم میرم اهواز

تلفنم زنگ میخوره

یکی از دوستان هست

یه خبر داره از اون دنیا و من با خبرش میمیرم و زنده میشم ولی هنوز در خواب دنیای مادی هستم.

منو میبره به حال و هوای مکه و مدینه و .....


آن را که دوستتر دارند ، جام بلا بیشتر دهند.

آن را که دوست ندارند هم گاهی جام بلا دهند

خدایا من هم جام بلا میخواهم ، ولی از آنهایی که .......


+ نوشته شده توسط عبدالحمید پهلوزاده در جمعه بیست و یکم فروردین 1388 و ساعت 19:10 |
سلام به همه دوستان همراه

هنوز هم امیدم به اوست که امید دیدارش را دارم
هنوز هم امید دارم که ببینمش نه با چشمی که توان دیدن را ندارد که با چشمی که میبیند و نامش دل است

هنوز هم به دیدار مسجدالحرام و بقیع و حرم سبز رسولش امید دارم .



+ نوشته شده توسط عبدالحمید پهلوزاده در دوشنبه بیستم آبان 1387 و ساعت 9:44 |
یعنی اگه من خوندن نبا رو ادامه میدادم ، تا چند روز دیگه راهی مکه بودم ؟

یا لیاقتش رو نداشتم ، یا اینکه خدا میخواست چیزی رو بهم ثابت کنه ؟؟!!


داریم به شب قدر نزدیک میشیم و من همچنان در توهمی بی دلیل سرگردانم ، خدایا اگر به هر دلیل لایق نبودم ، مر میفهماندی ، که اینچنین نادان نباشم .

خدایا ، یعنی اگر امسال هم در شب قدر از تو چیزی بخواهم برآورده نخواهد شد ؟

خدایا یعنی دیگر نباید چیزی از تو بخواهم ؟

خدایا مشکل از چیست ، کیست ؟

خدایا میترسم وارد شب قدر شوم ، یا مرا یا شب قدر را ، یکی را انتخاب کن .

خدایا نمیتوانم باز با همان حمید سال گذشته و دعاهای برآورده نشده به شب قدر تو وارد شوم که برای بهترین هایت مهمانی برگزار کرده ای !!!


خدایا تو لابد دیده ای که چگونه گدایان بر رهگذر کوچه ای خود را خان ناخوانده ای دعوت میکنند در حالی که میدانند خوانده نشده اند .
خدایا گدایان از دادن جانشان ، به چنین خفتی پناه میبرند

من هراسی ندارم از دادن جانم ، جانم را بگیر و مرا با این امید و فکر به قدرت که قدرش را ندانستم ، مقدر نکن .

خدایا ، میبینی چگونه از برآورده نشدن یک دعای کوچک که خودم مقدماتش را فراهم نکرده ام ، به کفر افتاده ام ، حال میدانم که لایق نبودم ، میدانم که ظرفیتش را نداشتم ،


شاید هم دلیل دیگری دارد ، ولی من نادان از این قضیه ، همه چیز را از خود مبرا میدانم و مقصر را تو میخوانم


خدایا ، این روزها میبینم که چگونه عده ای که به دید من از آنها بیشتر مشتاق دیدار بارگاه ملکوتی ات بودم را به خان رحمتت مینشانی ، خدایا چیزی برای گفتن در این توهم بنیادین ندارم چز اینکه :

خدایا کمکم کن
+ نوشته شده توسط عبدالحمید پهلوزاده در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387 و ساعت 17:16 |
حالا میدانم چرا انتخاب نشدم .
چون لایق نبودم .

من یکماه مانده به شب قدر خواندن یوره نبا را ترک کردم .

تا به نزدیکلب آورد و نخورد .

تا به نزدیکقدر آوردم و نتونستم دوام بیارم.

خدایا من هم چنان  تو رو میخوانم و امیدم توئی .

همچنان که همیشه و بالاخص این اواخر پشتیبانیم کرده ای .

دوستت دارم خدایا  حتی اگر تا آخر عمر نروم مکه و مدینه را ببینم 
من تو را اینجا میبینم ، من تو را در بین شلوغی اعمال پست مردمان ریاکار میبینم. میبینم که چگونه میگذرد حوادث و همچنان نظم نظم نظم .

خدایا با همه ی این حرف و حدیث ها من هنوز هم به تو امید دارم .

+ نوشته شده توسط عبدالحمید پهلوزاده در شنبه دوم شهریور 1387 و ساعت 10:32 |
صادق و خانمش رفتن مکه .
توی فرودگاه ساری ، قبل از پرواز چند کلمه ای من باب خداحافظی تلفنی صحبت میکنیم . مگر میشود چیزی گفت . در سکوت سنگین عصر همان روز فرو میروم .
فردا صبح است ، قبل از ظهر ، پیامکی میرسد که :

هم اکنون در حرم نبوی و در مدینه هستم ، نائب الزیاره شما هستم .
مگر من چقدر طاقت دارم خدایا .

بعد از ظهر است و صدای نماز خواندن از مسجد بگوش میرسد .
موبایلم زنگ میخورد . از مدینه است .
صدای صادق است ، میگوید :
سلام حمید جان ، من الان بین الحرمین مدینه هستم ، از یک طرف حرف سبز نبوی و از طرفی هم بقیع ، هر خواسته ای داری بگو !
من چه میتوانم بگویم ، خدایا تو بهتر از هر کسی و حتی من از من و اهدافم با خبری ، در همان برنامه ها دستم را بگیر .

ولی خدایا اینم رسمش نیست که هر کی رفت مکه به من زنگ بزنه و داغ دلمو تازه کنه .
با همه وجودی که چیزی به شب قدر نمانده که جریان نباء خواندن من تکرار شود و من همچنان منتظرم
+ نوشته شده توسط عبدالحمید پهلوزاده در دوشنبه هفتم مرداد 1387 و ساعت 6:25 |
رمضان در راه است و من هم همچنان چشم انتظار ، همچنان که توشه ی امید ، قوت راهم است ، غروب امیدم را مینگرم ولی به تصادف شدیدا معتقدم در این مورد . 
+ نوشته شده توسط عبدالحمید پهلوزاده در دوشنبه سی و یکم تیر 1387 و ساعت 19:19 |
چیزی به ماه رجب و شعبان و رمضان نمانده
من هراس دارم از آمدن رمضان ،
مییترسم
خوشحالم که بیایید
ناراحتم که بیاید رمضانی دوباره

ترسم از برآورده نشدن است
و خوشحالیم از این است که سالی میگذرد و من هم چنان ....


خدا رو چه دیدی ، شاید ، شاید که نه یعنی حتما .

به امید خدا
 
+ نوشته شده توسط عبدالحمید پهلوزاده در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387 و ساعت 12:8 |
سلام
به این آدرس برید و خبر رو ببینید :
متن خبر :
در پي افزايش سهميه عمره دانشجويي تعداد 4000 سهميه عمره دانشجويي به پسران دانشجو افزوده شد.


به گزارش پايگاه اطلاع رساني (لبيك) پيرو افزايش سهميه عمره دانشجويي در سطح كشور 4000 سهميه عمره به دانشجويان پسر افزوده شد.

بر اين اساس سهميه مذكور تنها شامل افرادي مي‌شود كه در آبان ماه 86 بر روي سايت لبيك ثبت نام نموده‌اند.

متقاضيان مي‌توانند با مراجعه به دفاتر ثبت نام در دانشگاه‌ محل تحصيل خود و يا معاونت فرهنگي دانشگاه آزاد مراجعه و نسبت به ثبت نام و شركت در قرع كشي اقدام نمايند.

گفتني است كليه پسراني كه تحت عنوان ذخيره در قرعه‌كشي اوليه انتخاب شده‌اند نيز به سفر عمره مشرف خواهند شد.

+ نوشته شده توسط عبدالحمید پهلوزاده در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387 و ساعت 18:22 |
سلام به دوستان
دلم از این جدایی ، یه دنیا غصه داره
مثل ابر بهاری اشک از چشام میباره

دلم از این جدایی ، یه دنیا غصه داره


یک دل و این همه غم ، چرا نصیب من شد ......

خدایا ، من هنوز هم میخوانم نباء را ، و امید دارم به دیدار نبی ات ، به دیدار دیدنی ترین جای کره خاکی

خدایا ، من نبا را خواندم ، خواندم و خواندم تا از حفظ شدم .
خدایا ، اگر لایق نیستم ، گوشمالی ام بده
خدایا ، میدانم مشکلم کجاست ، شاید هم ندانم .
فقط میدانم که این جریان به وجود آمده به نفع من است ، میدانم و ایمان دارم .

خدایا تو خوب میدانی و میشناسی بندگانت را ، تو خوب میدانی که ما کیستیم و چه در سر داریم .
خدایا من به امید جشنواره تولدی نو ، تمام عشقم را لو دادم ، آنچه بین من و تو بود را گفتم  .
همه خواندند ، هیچ معشوقی دوست ندارد ، عاشقش راز عشق را بازگو کند .

من لابد به کرم تو امید نداشتم که این کار را کردم .

چند روز پیش تصمیم به حذف وبلاگ گرفتم ، ولی منصرف شدم .

خدایا شاید حذفش کردم ، شاید نوشتن من را تو هدفی دنبال میکنی ، من که با این همه نوشته به راه نیامدم ، شاید بنده ای بندگانت ........


خدایا من میخواهم ببینم عظمت و جلالش را
میخواهم به چشم ببینم و چشمم را بشویم از غبار دنیا

خدایا چشمم را غبار کثافات دنیا گرفته ، میخواهم بشویمش ، تو نمیخواهی کمکم کنی .
خدایا چیز زیادی نمیخواهم ، ولی حتما لایقش نیستم .

جایی خواندم :
دنیا محضر خداست ، در محضر خدا گناه نکنید .
ما با هر قدم ، گناهی همراهی میکنیم.

خدایا قدمهایم سست شده و نای کشیدن این همه بار گناه را ندارد ، در صفا و مروه بدوانش تا بریزاند همه پوچیها را ، بتکاند شاخه ی کثافات وجودم را .

من هنوز هم هر صبح به امید خواندن نباء از خواب بیدار میشوم .

عم یتسائلون ، عن النباء العظیم ، ......
من هنوز هم به کرم تو امید دارم ولی از سست ارادگی خود در هراسم .

و باز هم میخوانم
عم یتسائلون را ....
+ نوشته شده توسط عبدالحمید پهلوزاده در سه شنبه سیزدهم فروردین 1387 و ساعت 21:27 |